ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
260
قصص الانبياء ( فارسى )
گرفتند دردى به دو رسيد كه پيش از آن به دو نرسيده بود . بناليد گفت مسّنى الضّر . جبريل عليه السّلام گفت كه يا ايّوب مىنالى . گفت يا جبريل به چندين سال چنين درد نخوردم و چندين رنج نكشيدم كه در گزيدن اين دو كرمك . جبريل گفت زيرا كه اين به اختيار تو بود ] b 021 [ ندانستهء كه بنده را به اختيار كار نبود « 1 » . ديگر گفتند روزى قومى بر وى بگذشتند ، او را بديدند بر آن حال . گفتند اين كيست . گفتند پيغامبر است . گفتند اگر او را بنزديك حق منزلت بودى اين چنين عذاب به دو نرسانيدى . ايّوب عليه السّلام از آن غمگين شد ، بناليد و گفت : مسّنى الضّر . ديگر گفتهاند روزى كاروانى بگذشت . او را ديدند . گفتند اين كيست . گفتند ايّوب پيغامبر است . گفتند آن مرد نيكوكار فرمانبردار ، و مر ضعفا و فقرا را تيماردار ؟ گفتند آرى . گفتند عجب است چنان كه او بود اين بلا نه سزاى اوست با چندان طاعت و عبادت و صدقه . ايّوب اين « 2 » از ايشان بشنيد بدلش آمد ، بگريست و گفت مسّنى الضّر . در ساعت ابرى برآمد و از آن ابر آوازى شنيد كه : يا ايّوب الرّب جلّ جلاله يقول هل كنت معى اذ خلقت السماء و هل كنت معى اذ خلقت الارض و اهلها و هل استعنت منك اذ رزقتهم ، فذلك الاحسان منّى او منك ؟ ايّوب دانست كه عتابست . گفت لبّيك يا روح الامين . قال لست بروح الامين . لكنّ انا ملك من الملائكة ارسلنى اليك معاتبا . آنگاه گفت مسّنى الضّر . الهى رنج من بسيار شد و محنتم از حد درگذشت . اجابت آمد . قوله تعالى : فَاسْتَجَبْنا لَهُ . « 3 » الآيه . گفت اجابت كرديم و اين بليّت از تو برداشتيم وَ آتَيْناهُ أَهْلَهُ « 3 » . و بداديم او را هرچه ازو
--> ( 1 ) - كه بنده را اختيار نبود . ( 2 ) - اين سخن ( 3 ) - الانبياء 84